پرم شکست تو این قفس

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار . تو این سکوت

چه بی صدا . نفس نفس



از این نامهربونی ها


دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی .

یه روز دستاتو می گیرم



تو این شب گریه می تونی


پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه

چی میشه عاشقم باشی؟



دوباره من دوباره تو


دوباره عشق . دوباره ما



دو هم نفس . دو هم زبون


دو همسفر . دو همصدا



تو ای پایان تنهایی


پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز .

بهار باور من باش



بذار با مشرق چشمات .


شبم روشنترین باشه

میخوام آیینه ی خونه

با چشمات همنشین باشه



دلم گرفت ای هم نفس


پرم شکست تو این قفس

تو این غبار

: ای همراه بهترین روزهای زندگیم

نبودنت را باور نمی کنم

با اینکه می دانم محال ترین آرزوی من بوده ای



ای همسفر جاده تنهاییم


دیری است که به امید با تو بودن نفس می کشم

و به انتظار دیدار تو زنده ام

با اینکه بارها گفته ای دیگر برنمی گردی



ای هم درد با غصه تنهایم


هنوز هم شریک لحظه های غم و شادی من هستی

و من هنوز هم با کسی جز تو درددل نمی کنم

با اینکه می دانم در کنارم نیستی



ای هم دل با قلب شکسته تنهایم


قلبم برای تو می تپد

و تنها تو می توانی مرهمی بر زخمهای کهنه اش باشی

/ 1 نظر / 17 بازدید